اینک به ناكجاآباد بردن موسوي - كروبي بدون هرگونه محكوميت قضايي، خود حكايت غريبي را رقم زده است تا آنجا که هیچ کس از آنان سرنخی ندارد که آیا زنده اند یا مرده؟ عرضه نویسی فرزندان آنان، تردیدی باقی نمی گذارد که اگر با اینان چنین می شود در زندان های ناشناخته بر افراد بی نام و نشان چه ها که روا نمی دارند.
اينكه جمهوري اسلامي هزينه سنگين اين رفتار نابخردانه را خواهد پرداخت منظور نظر اين نوشته نيست. آنچه منظور اين نوشته است تقارن و تشابه جالب ولی تلخی است كه در آغازين سال جمهوري اسلامي با حال حاضر رخ داده است. جمهوري اسلامي، آغازين سال خود را (٥٨) با بي مهري در حق نخست وزير مهندس بازرگان شروع كرد و اينك با تكرار آن بر سر دیگر نخست وزیر خود یعنی مهندس موسوي( و صد البته كروبي) حلقه ها را تكميل می كند.
نخبه كشي رسم نابخردانه سردمداران كوته بين اين مرز و بوم بوده و هست.اما بزرگ عمامه داران( تعبیری که عبدالعلی بازرگان برای ولی فقیه زمان برگزیده است) را حکایت دیگری جدا از ناصر الدین شاه و محمدرضا شاه است. لااقل محمدرضا شاه مصدق را در دادگاهی فرمایشی محاکمه کرد. متن دفاعیات مصدق در آن دادگاه در دسترس است. نهایت محکومیت برای مصدق سه سال زندان و سپس حبس خانگی تا پایان عمر بود. نه موسوی و نه کروبی حتی برای دقیقه ای پس از انتخابات به رسانه ملی فراخوانده نشدند تا دلیل این همه اعتراض خود را بازگو کنند. اینان خود برای حضور در دادگاه ،اظهار آمادگی کرده اند تا بلکه بتوانند دلیل این همه اعتراض خود بازگو کنند. اما دریغ از یک دقیقه که اینان بتوانند با مخاطبان خود طرف سخن شوند. نه ناصرالدين شاه و نه محمدرضا شاه در حد و اندازه اي از بلوغ سياسي نبودند كه بدانند با جفا بر نخست وزيران خود، عمر خود را كوتاه مي كنند. نخبگان هر جامعه، سلول های مغز یک جامعه اند. کشتن آنها، کشتن خویشتن است.
كسي نمي داند كه در اين خزان انقلاب اسلامي و در اين روزها و شب هاي ظلماني، سرنوشت موسوي - كروبي چيست؟ آيا سرنوشت آنان بسان سرنوشت ميرزا تقي خان امير كبير در قتلگاه حمام فين كاشان است يا بسان محمد مصدق در تبعيدگاه احمد آباد؟ هركدام باشد، آنچه مسلم است اينكه در فرداي تاريخ مكتوب ايران زمين نام اين دو، در كنار نام آن دو زينت بخش تاريخ رادمرداني خواهد بود كه خون دادند ولی حق ملت به نامردان ندادند.
نقل است امير كبير در واپسين لحظات عمر گهربار خود با خوني كه از دستانش مي چكيد بر ديوار حمام فين نوشت:
روزگار است چون گهي عزت دهد گه خوار دارد........چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد
از مصدق نیز نقل است که گفت: هر چه فحش شنیدم، پر کاهی بر من اثر ننمود. زیرا همواره به یاد پندی از مادرم می افتادم که می گفت "وزن اشخاص در جامعه به قدر شدائدی است که آنها در راه مردم تحمل می کنند."
حسين عليزاده/١٢ اسفند ٨٩
اینک به ناكجاآباد بردن موسوي - كروبي بدون هرگونه محكوميت قضايي، خود حكايت غريبي را رقم زده است تا آنجا که هیچ کس از آنان سرنخی ندارد که آیا زنده اند یا مرده؟ عرضه نویسی فرزندان آنان، تردیدی باقی نمی گذارد که اگر با اینان چنین می شود در زندان های ناشناخته بر افراد بی نام و نشان چه ها که روا نمی دارند.
اينكه جمهوري اسلامي هزينه سنگين اين رفتار نابخردانه را خواهد پرداخت منظور نظر اين نوشته نيست. آنچه منظور اين نوشته است تقارن و تشابه جالب ولی تلخی است كه در آغازين سال جمهوري اسلامي با حال حاضر رخ داده است. جمهوري اسلامي، آغازين سال خود را (٥٨) با بي مهري در حق نخست وزير مهندس بازرگان شروع كرد و اينك با تكرار آن بر سر دیگر نخست وزیر خود یعنی مهندس موسوي( و صد البته كروبي) حلقه ها را تكميل می كند.
نخبه كشي رسم نابخردانه سردمداران كوته بين اين مرز و بوم بوده و هست.اما بزرگ عمامه داران( تعبیری که عبدالعلی بازرگان برای ولی فقیه زمان برگزیده است) را حکایت دیگری جدا از ناصر الدین شاه و محمدرضا شاه است. لااقل محمدرضا شاه مصدق را در دادگاهی فرمایشی محاکمه کرد. متن دفاعیات مصدق در آن دادگاه در دسترس است. نهایت محکومیت برای مصدق سه سال زندان و سپس حبس خانگی تا پایان عمر بود. نه موسوی و نه کروبی حتی برای دقیقه ای پس از انتخابات به رسانه ملی فراخوانده نشدند تا دلیل این همه اعتراض خود را بازگو کنند. اینان خود برای حضور در دادگاه ،اظهار آمادگی کرده اند تا بلکه بتوانند دلیل این همه اعتراض خود بازگو کنند. اما دریغ از یک دقیقه که اینان بتوانند با مخاطبان خود طرف سخن شوند. نه ناصرالدين شاه و نه محمدرضا شاه در حد و اندازه اي از بلوغ سياسي نبودند كه بدانند با جفا بر نخست وزيران خود، عمر خود را كوتاه مي كنند. نخبگان هر جامعه، سلول های مغز یک جامعه اند. کشتن آنها، کشتن خویشتن است.
كسي نمي داند كه در اين خزان انقلاب اسلامي و در اين روزها و شب هاي ظلماني، سرنوشت موسوي - كروبي چيست؟ آيا سرنوشت آنان بسان سرنوشت ميرزا تقي خان امير كبير در قتلگاه حمام فين كاشان است يا بسان محمد مصدق در تبعيدگاه احمد آباد؟ هركدام باشد، آنچه مسلم است اينكه در فرداي تاريخ مكتوب ايران زمين نام اين دو، در كنار نام آن دو زينت بخش تاريخ رادمرداني خواهد بود كه خون دادند ولی حق ملت به نامردان ندادند.
نقل است امير كبير در واپسين لحظات عمر گهربار خود با خوني كه از دستانش مي چكيد بر ديوار حمام فين نوشت:
روزگار است چون گهي عزت دهد گه خوار دارد........چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد
از مصدق نیز نقل است که گفت: هر چه فحش شنیدم، پر کاهی بر من اثر ننمود. زیرا همواره به یاد پندی از مادرم می افتادم که می گفت "وزن اشخاص در جامعه به قدر شدائدی است که آنها در راه مردم تحمل می کنند."
حسين عليزاده/١٢ اسفند ٨٩
No comments:
Post a Comment